پیدایش و شکلگیری اولیه در دهه ۱۳۵۰
گروه «کومله» (مخفف کومهله شورشگێڕی زحمتکیشانی کوردستانی ئێران به معنای سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران) در اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشیدی به صورت مخفیانه بنیان گذاشته شد. بر اساس برخی روایتها، عبدالله مهتدی و چند دانشجوی کرد دیگر در ۵ آبان ۱۳۴۸ (اکتبر ۱۹۶۹) طی نشستی پنهانی در تهران این گروه را پایهگذاری کردند. بنیانگذاران کومله عمدتاً دانشجویان چپگرای کرد بودند که در دانشگاههای تهران و شهرهای بزرگ تحصیل میکردند. از جمله این افراد میتوان به فؤاد مصطفی سلطانی، محمدحسین کریمی، عبدالله مهتدی، برادران مصلح و فاتح شیخالاسلامی، سعید وطندوست، یدالله بیگلری، ایرج فرزاد و دیگران اشاره کرد. در سالهای اولیه، کومله به صورت سلولی و مخفی فعالیت میکرد و شبکههایی در کردستان (سقز، سنندج، مریوان و روستاهای اطراف) و حتی در شهرهای دیگر ایران (نظیر تهران و تبریز) ایجاد کرده بود. این سازمان طی حدود ۹ سال فعالیت زیرزمینی توانست صدها کادر انقلابی در میان کارگران، دهقانان و روشنفکران جذب کند و بدنه تشکیلاتی منسجمی پدید آورد.
از نظر ایدئولوژیک، کومله در بدو شکلگیری یک گروه مارکسیستی-لنینیستی با گرایشهای مائوئیستی بود. بنیانگذاران کومله اعتقاد داشتند مبارزه چریکیِ جدا از تودهها (مانند مشی سازمان چریکهای فدایی خلق در آن زمان) یک مشی ماجراجویانه و نادرست است. آنان راه درست را ارتباط ارگانیک با تودههای کارگر و دهقان و سازماندهی آنان برای انقلاب میدانستند. در جزوهای داخلی به نام «چرا پراکندهایم؟» (منتشره در حدود سال ۱۳۵۱)، رهبران اولیه کومله تحلیل کردند که ساختار جامعه ایران «نیمهمستعمره، نیمهفئودالی» است و علیرغم اصلاحات ارضی رژیم شاه، روابط فئودالی هنوز حاکم است. آنان حزب توده را به سبب سازشکاری «خائن و فرصتطلب» میخواندند و اتحاد شوروی را یک ابرقدرت «سوسیال-امپریالیست» قلمداد میکردند. این مواضع نشاندهنده تأثیر اندیشههای مائوئیستی و تأکید کومله بر استقلال از بلوک شوروی بود. به طور خلاصه، رویکرد کومله در دهه ۱۳۵۰ مبتنی بر کار تشکیلاتی مخفی در میان تودههای زحمتکش و پرورش کادرهای محلی برای فرصتهای انقلابی آینده بود.
نقش کومله در انقلاب ۱۳۵۷ و سالهای ابتدایی پس از آن
با اوجگیری مبارزات انقلاب ۱۳۵۷، کومله که سالها در خفا سازماندهی کرده بود، به تدریج فعالیت علنی خود را آغاز کرد. در جریان روزهای پایانی رژیم شاه (بهمن ۱۳۵۷)، یکی از بنیانگذاران کومله به نام محمدحسین کریمی در حمله به شهربانی شهر سقز زخمی شد و دو روز پس از پیروزی انقلاب جان باخت. پس از این واقعه، تشکیلات کومله تصمیم گرفت برای بزرگداشت یاد او و بهرهگیری از شرایط انقلابی، از حالت مخفی خارج شود و موجودیت علنی خود را اعلام کند. بدین ترتیب ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ رسماً به عنوان روز علنی شدن فعالیت کومله نامگذاری شد.
در ماهها و سالهای آغازین پس از انقلاب، کومله به سرعت به نیروی سیاسی-نظامی تأثیرگذاری در کردستان بدل شد. کادرها و هواداران کومله در برپایی شوراهای مردمی نقش فعالی داشتند؛ از جمله در سنندج «شورای شهر سنندج» و انجمنهای محلات با ابتکار نیروهای کومله شکل گرفت. در نوروز ۱۳۵۸، همزمان با برگزاری همهپرسی نظام جمهوری اسلامی که در سراسر کشور انجام شد، کردستان صحنه ناآرامی شد و کومله به همراه سایر نیروهای چپ و کرد، همهپرسی را تحریم کردند. در جریان رخداد موسوم به «نوروز خونین سنندج» در فروردین ۱۳۵۸، نیروهای کومله (از جمله صدیق کمانگر و ایوب نبوی) تظاهرات و مقاومت مردمی را در سنندج سازماندهی کردند. هرچند این اعتراضات با دخالت نیروهای اعزامی سپاه پاسداران به خون کشیده شد، اما آغازگر مقاومت مسلحانه در کردستان پس از انقلاب بود.
یکی از اقدامات شاخص کومله در سال ۱۳۵۸، رهبری «کوچ تاریخی مردم مریوان» بود. در اعتراض به حضور نیروهای دولت مرکزی و خشونتهای آنان، مردم مریوان به ابتکار کومله به طور جمعی شهر را ترک کرده و در مناطق کوهستانی اردو زدند. این حرکت اعتراضی بیسابقه که با سازماندهی فؤاد مصطفی سلطانی (معروف به کاک فؤاد) انجام شد، توجه افکار عمومی را جلب کرد و به عنوان نمادی از مقاومت مدنی کردها در برابر سرکوب دولت شناخته شد. کاک فؤاد، که نقش معمار این کوچ را داشت، بر اتحاد کمنظیر ایجاد شده میان مردم تأکید میکرد و آن را دستاورد بزرگ این مبارزه میدانست.
از دیگر صحنههای درگیری، واقعه پاوه در مرداد ۱۳۵۸ بود که طی آن نیروهای کومله در کنار پیشمرگان حزب دمکرات کردستان ایران (حدکا) کنترل شهر پاوه را به دست گرفتن. این رخداد واکنش شدید رهبران جدید جمهوری اسلامی را برانگیخت؛ آیتالله خمینی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ فرمان معروف خود مبنی بر سرکوب شدید «اشرار پاوه» را صادر کرد. به دنبال آن سپاه پاسداران و ارتش با قوای سنگین وارد منطقه شدند و پاوه و دیگر شهرهای ناآرام کردستان را بازپس گرفتند. سلسله درگیریهایی که از بهار ۱۳۵۸ تا اوایل دهه ۱۳۶۰ در کردستان رخ داد را میتوان به نوعی قیام کردستان در نخستین سالهای پس از انقلاب تعبیر کرد. کومله از همان ابتدا در صف مقدم این قیام قرار داشت و جزو اولین گروههای چپ بود که علیه جمهوری اسلامی به سلاح متوسل شد.
در طول سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲، کومله در اداره برخی مناطق آزاد شده یا خارج از کنترل دولت مرکزی نیز نقش ایفا کرد. برای مثال در مقاطعی شهر سقز و روستاهای اطراف تحت نفوذ کومله بودند و نوعی مدیریت محلی انقلابی برقرار شده بود. کومله همچنین اتحادیههایی تودهای پایهریزی کرد؛ مانند اتحادیه دهقانان، اتحادیه زنان، اتحادیه بیکاران و غیره که حاصل کار تشکیلاتی سالهای پیش بودند. این نهادها نمود عملی شعار کومله مبنی بر خودسازماندهی تودهها در کردستان بودند. در همین دوره، کومله با بخشی از جنبش چپ سراسری ایران نیز ارتباط داشت اما رویکرد مستقلی را دنبال میکرد. به عنوان نمونه، در سال ۱۳۶۰ سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) جبههای به نام شورای ملی مقاومت تشکیل داد و از همه مخالفان برای پیوستن دعوت کرد، اما کومله از پیوستن به شورای ملی مقاومت خودداری کرد. علت این امر اختلافهای ایدئولوژیک و استراتژیک بود؛ کومله خود را یک جریان مارکسیستی انقلابی میدانست که نمیخواست زیر چتر نیرویی با ایدئولوژی و اهداف متفاوت (سازمان مجاهدین خلق و سلطنتطلبان) قرار گیرد.
لازم به ذکر است که در این سالها کومله هزینههای سنگینی نیز متحمل شد. بسیاری از کادرها و هواداران آن در نبردها یا زیر شکنجه نیروهای حکومتی جان باختند. کاک فؤاد مصطفی سلطانی، رهبر کاریزماتیک کومله، در ۹ شهریور ۱۳۵۸ در جریان یک درگیری مسلحانه با نیروهای سپاه در حوالی جاده مریوان-بانه به شهادت رسید. مرگ فؤاد در ۳۰ سالگی، ضربه بزرگی به کومله نوپا بود اما یارانش همچون عبدالله مهتدی راه او را ادامه دادند. پس از کاک فؤاد، عبدالله مهتدی عملاً به چهره اصلی رهبری کومله بدل شد و هدایت سازمان را در دست گرفت.
درگیریهای مسلحانه دهه ۱۳۶۰ و فعالیتهای سیاسی
با آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۵۹، منطقه کردستان بیش از پیش امنیتی و نظامی شد. حکومت جدید ایران به رهبری آیتالله خمینی حاضر به پذیرش خواستههای خودمختاری کردها نبود و بر بازپسگیری کنترل کامل کردستان اصرار داشت. به این ترتیب در اوایل دهه ۱۳۶۰ نبردهای شدیدی میان نیروهای سپاه پاسداران و ارتش از یکسو و پیشمرگههای کرد (متشکل از کومله و حزب دمکرات) از سوی دیگر در گرفت. شهرهای مهم کردستان چون مهاباد، سنندج، سقز، مریوان و… چندینبار میان طرفین دست به دست شد تا سرانجام نیروهای دولتی با استفاده از تجهیزات سنگین و اعزام نیروهای زیاد، بر شهرها مسلط شدند و مخالفان را به کوهها و روستاهای دورافتاده عقب راندند.
کومله در این دوران علاوه بر جنگ با قوای جمهوری اسلامی، با چالش اختلافات درونکردی نیز مواجه شد. هرچند در سالهای نخست انقلاب، کومله و حزب دمکرات کردستان ایران (حدکا) گاه هماهنگیهایی داشتند (مثلاً همکاری در پاوه)، اما به تدریج رقابت و اختلاف ایدئولوژیک میان آنها شدت گرفت. حزب دمکرات قدیمیتر و با مشی ملیگرایانه خواستار خودمختاری کردستان در چارچوب ایران بود، در حالی که کومله با رویکرد مارکسیستی، علاوه بر حقوق ملی کردها، بر مبارزه طبقاتی و انقلاب سوسیالیستی تأکید داشت. همچنین حزب دمکرات تحت رهبری دکتر عبدالرحمن قاسملو مشی مذاکره و دیپلماسی با دولت مرکزی (تا حد امکان) را در پیش گرفته بود، در حالی که کومله به انقلاب تودهای باور داشت. این اختلاف دیدگاهها در میانه دهه ۱۳۶۰ به درگیری خونین داخلی میان کومله و دمکرات انجامید که ضربه بزرگی به جنبش کردستان زد.
به گفته منابع تاریخی، از سال ۱۳۶۳ جنگ داخلی تمامعیاری میان کومله و حزب دمکرات درگرفت که تا سال ۱۳۶۷ ادامه یافت. در شهریور ۱۳۶۳ کمیته مرکزی حزب دمکرات رسماً نبرد علیه کومله را اعلام کرد و در آبان ۱۳۶۳ نیروهای حزب دمکرات به یک پایگاه کومله در منطقه اورامان حمله کردند و چند پیشمرگه کومله را کشتند و تعدادی را اسیر کرده و اعدام نمودند. پس از آن، کومله نیز به تلافی در بهمن ۱۳۶۳ حملاتی را علیه مواضع حزب دمکرات انجام داد و جنگ داخلی ابعاد گستردهتری یافت. این جنگ ناخواسته حدود پنج سال به طول انجامید و تلفات و خساراتی به هر دو طرف وارد کرد تا اینکه در سال ۱۳۶۷ کومله به طور یکجانبه آتشبس اعلام نمود. در خلال همین کشمکشها، حزب دمکرات نیز دچار انشعاب داخلی شد (انشعاب موسوم به «کنگره هشتم» و جناح رهبری انقلابی) که عملاً آن حزب را تضعیف کرد. جنگ کومله و دمکرات که در واقع جنگی برادرکُشی میان کردها بود، ضربهای جدی به جنبش آزادیخواهی کردستان زد و باعث تفرقه در صفوف نیروهای کرد شد. با این حال، کومله استدلال میکرد که ناچار بوده در برابر «یکهتازی و قلدری» حزب دمکرات بایستد و اجازه ندهد آن حزب نیروی مسلط بلامنازع در کردستان شود. از سوی دیگر، حزب دمکرات نیز کومله را متهم میکرد که عامل تشدید اختلافات شده است. در هر صورت این دوره تلخ در حافظه تاریخی کردستان به جای مانده است.
پس از پایان درگیریهای داخلی و همچنین پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷، فضای کردستان نسبتاً آرامتر شد و نیروهای مسلح کرد ناچار بودند پایگاههای خود را به آن سوی مرز (داخل خاک عراق) منتقل کنند. در دوران جنگ ایران و عراق، رژیم بعث عراق به رهبری صدام حسین از فرصت اختلاف دولت مرکزی ایران با کردها بهره برد و به گروههای مسلح کرد ایرانی کمکهای مالی و تسلیحاتی ارائه داد. کومله نیز مانند حزب دمکرات از این حمایتهای حکومت بعثی بینصیب نبود. هدف صدام، تضعیف توان ایران از داخل در خلال جنگ بود. با این حال پس از جنگ و به خصوص پس از قیام کردهای عراق و تأسیس منطقه خودمختار کردستان عراق در سال ۱۹۹۱، گروههای کرد ایرانی در اقلیم کردستان عراق پناهگاه امنتری یافتند. پایگاه اصلی کومله به اردوگاههایی در منطقه سلیمانیه منتقل شد و دور از مرز ایران مستقر گردید تا از حملات ایران در امان باشد. در عین حال رابطه این گروهها با احزاب اقلیم کردستان (حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری بارزانی و اتحادیه میهنی کردستان به رهبری طالبانی) شکل گرفت. کومله به دلیل گرایشهای چپ و سوسیالیستی خود، قرابت بیشتری با اتحادیه میهنی (طالبانی) داشت و اردوگاه اصلی خود را در خاک تحت کنترل اتحادیه میهنی برپا کرد.
در دهه ۱۳۶۰، کومله همچنین درگیر تحولات ایدئولوژیک درونی شد که سرنوشت آن را در سالهای بعد رقم زد. علیرغم پایبندی اولیه به مشی مائوئیستی، در جریان اولین کنگره کومله در سال ۱۳۵۸ (پس از انقلاب)، اعضای کومله به این جمعبندی رسیدند که فرمولهای مائوئیستی به طور مکانیکی برای شرایط کردستان ایران مناسب نیست. بنابراین برخی ایدههای اولیه دستخوش بازنگری شد. تا سال ۱۳۶۲ کومله خود را یک سازمان مارکسیستی-انقلابی با اولویت مسائل کردستان معرفی میکرد که میکوشید مبارزه ملی و مبارزه طبقاتی را توأمان پیش ببرد. در شهریور ۱۳۶۲ (سپتامبر ۱۹۸۳) کومله تغییر سازمانی مهمی را رقم زد: در یک تحول تشکیلاتی، کومله همراه با چند گروه کمونیستی دیگر تصمیم به تشکیل یک حزب کمونیست فراگیر به نام «حزب کمونیست ایران (حکای)» گرفت. کومله عملاً به عنوان سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران در آمد و عبدالله مهتدی به عنوان دبیرکل حزب کمونیست ایران انتخاب شد. این حرکت با هدف یکپارچه کردن مبارزات کمونیستی در سراسر ایران و تلفیق جنبش کارگری با جنبش کردستان انجام شد. بسیاری از کادرهای کومله عضو حزب جدید شدند و کومله به صورت شاخه منطقهای حزب فعالیت میکرد.
تغییرات ایدئولوژیک، انشعابات درونسازمانی و تحولات رهبری
تشکیل حزب کمونیست ایران در دهه ۱۳۶۰ آغازی بر تحولاتی بود که سالها بعد به چندپارگی کومله انجامید. در دهه ۱۳۷۰ (پس از سرکوب جنبش مسلحانه کردستان)، دوران رکود نسبی برای گروههای کرد ایرانی فرا رسید. رژیم جمهوری اسلامی پس از جنگ، با ترور رهبران کرد در اروپا (ترور دکتر قاسملو در ۱۳۶۸ و دکتر شرفکندی در ۱۳۷۱) جنبش کردها را تضعیف کرد. کومله نیز که در چهارچوب حزب کمونیست ایران فعالیت میکرد، عملاً بیشتر درگیر مباحث فکری و تشکیلاتی داخلی بود تا اقدام عملی در داخل کشور. در اواخر دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ بسیاری از گروههای کمونیست ایران در ایدئولوژی خود بازنگری کردند؛ موج فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد باعث گرایش برخی نیروهای چپ به واقعگرایی و فاصله گرفتن از آرمانگرایی انقلابی شد. این شرایط بر کومله نیز بیتأثیر نبود.
عبدالله مهتدی که دبیرکل حزب کمونیست ایران بود، به مرور به این باور رسید که ادغام کومله در حزب کمونیست سراسری سبب افول نفوذ کومله در کردستان شده است. طرفداران مهتدی استدلال میکردند که کومله پس از پیوستن به حزب کمونیست، پایگاه تودهای خود را از دست داده و باید با درک واقعیتهای جامعه کردستان، به هویت مستقل پیشین بازگردد. در مقابل، جناح چپتر حزب کمونیست (از جمله ابراهیم علیزاده و دیگر رهبران کمونیست) این تفکر را «چرخش به راست» و نوعی ناسیونالیسم بورژوایی میدانستند که با آرمانهای سوسیالیستی کومله منافات دارد . با شدت گرفتن این اختلافنظرها، سرانجام در سال ۱۳۷۹ خورشیدی (۲۰۰۰ میلادی) انشعاب بزرگی رخ داد: عبدالله مهتدی به همراه عمر ایلخانیزاده و تعدادی دیگر، از حزب کمونیست ایران جدا شدند و موجودیت سازمانی جدیدی را تحت نام قدیمی «کومله انقلابی زحمتکشان کردستان ایران» اعلام کردند. به بیان دیگر، آنها مدعی شدند که کومله اصلی را احیا کردهاند. مهتدی که خود از بنیانگذاران اولیه کومله بود، استدلال میکرد کومله باید به ریشههای خود بازگردد و واقعبینانهتر مبارزه کند. تشکیل این کومله جدید عملاً به معنای احیای یک حزب کردی مستقل (جدا از چارچوب حزب کمونیست ایران) بود که بعدها به نام «حزب کومله کردستان ایران» شناخته شد.
پس از این انشعاب، کومله به دو شاخه تقسیم شد: شاخه مهتدی (کومله احیاشده) و شاخه وفادار به حزب کمونیست ایران. جناحی که در حزب کمونیست ماند، همچنان نام «کومله سازمان کردستان حزب کمونیست ایران» را حفظ کرد و مشی مارکسیستی-لنینیستی خود را ادامه داد. رهبری آن جناح را ابراهیم علیزاده بر عهده گرفت که دبیرکل حزب کمونیست ایران شد. بنابراین از دهه ۱۳۸۰ به بعد، دو کومله موازی وجود داشت: یکی کومله مهتدی که گرایش ملیگرایانهتر و سوسیال دموکراتیک داشت، و دیگری کومله علیزاده که در چارچوب حزب کمونیست باقی ماند و بر آرمانهای کمونیستی پافشاری میکرد.
تحولات رهبری در کومله مهتدی نیز ادامه یافت. هرچند عبدالله مهتدی در رأس حزب تازهتأسیس باقی ماند، اما در اواخر سال ۲۰۰۷ میلادی (۱۳۸۶ خورشیدی) اختلافات داخلی در کومله مهتدی بالا گرفت. عمر ایلخانیزاده که از بانیان انشعاب ۱۳۷۹ بود، این بار خود دچار اختلاف با مهتدی شد. وی همراه طرفدارانش در سال ۱۳۸۶ از کومله مهتدی جدا شد و حزب مستقلی به نام «کومله زحمتکشان کردستان» تشکیل داد. علت این جدایی، اختلاف بر سر شیوه رهبری و برخی مسائل ایدئولوژیک عنوان شد؛ گزارش شده که جناح ایلخانیزاده معتقد بود رهبری مهتدی به اندازه کافی دموکراتیک نیست و حزب بیش از حد از آرمانهای چپ فاصله میگیرد. همچنین نارضایتی از ارتباطات مهتدی با نیروهای خارج از طیف چپ (مانند نیروهای سلطنتطلب) یکی دیگر از زمینههای اختلاف بود. به طور مشخص، در سال ۱۳۸۷ (۲۰۰۸) گروهی به رهبری عبدالله کنعانپوشی از کومله مهتدی جدا شدند و علت را اعتراض به همکاری مهتدی با «سلطنتطلبان از جمله رضا پهلوی» عنوان کردند. طی چند سال، سه شاخه مجزا با نام کومله فعالیت میکردند: کومله مهتدی (حزب کومله کردستان ایران)، کومله ایلخانیزاده (کومله زحمتکشان کردستان) و کومله کمونیستی (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران). این پراکندگی طبعاً به نفع جمهوری اسلامی بود و از وزن تأثیر سیاسی کوملهها میکاست.
با ورود به دهه ۱۳۹۰، تلاشهایی برای وحدت مجدد بخشهای انشعابیافته صورت گرفت. عبدالله مهتدی و عمر ایلخانیزاده که سالها دو حزب کومله موازی را رهبری میکردند، سرانجام پس از مذاکرات طولانی به تفاهم اولیه برای ادغام رسیدند. در آبان ۱۴۰۱ (نوامبر ۲۰۲۲) – در بحبوحه خیزش اعتراضی گسترده پس از کشتهشدن ژینا (مهسا) امینی – دو حزب اعلام کردند که پس از ۱۵ سال جدایی، بار دیگر با هم متحد شده و فعالیت مشترک خود را تحت نام واحد «حزب کومله کردستان ایران» و رهبری واحد از سر میگیرند. این خبر بازتاب مثبتی در میان نیروهای اپوزیسیون داشت و امید میرفت نیروی منسجمتری شکل بگیرد. اما طولی نکشید که اختلافات قدیمی سر بر آورد. بهویژه نزدیکی عبدالله مهتدی به برخی جریانهای راست اپوزیسیون ایران موجب نارضایتی بخشهایی از کومله شد. مهتدی در اوایل ۲۰۲۳ به عنوان یکی از امضاکنندگان منشور موسوم به «منشور جرجتاون» (یا منشور همبستگی و سازماندهی برای آزادی) ظاهر شد که هدفش اتحاد گروههای مختلف مخالف جمهوری اسلامی بود. حضور مهتدی در کنار چهرههایی چون رضا پهلوی و حامد اسماعیلیون در این ائتلاف، از دید جناح چپگراتر کومله حرکت بحثبرانگیزی بود. سرانجام در خرداد ۱۴۰۲ (ژوئن ۲۰۲۳) جناح وابسته به ایلخانیزاده اعلام کرد به دلیل «عدم پایبندی طرف مقابل به توافقات» و بروز اختلافات سیاسی، پروسه اتحاد ناکام مانده و آنها مجدداً به صورت مستقل فعالیت خواهند کرد. این اعلامیه متاسفانه با درگیری مسلحانه میان هواداران دو طرف در اردوگاه زرگویز (نزدیکی سلیمانیه) همراه شد که به کشته شدن دو پیشمرگه انجامید. اگرچه بعداً تلاش شد اوضاع آرام و جدایی انکار شود، اما عملاً اتحاد نوپای کومله دیری نپایید و بار دیگر این سازمان به دو پاره تقسیم شد.
بدینترتیب در حال حاضر (اوایل دهه ۱۴۰۰)، ما شاهد سه جریان مرتبط با نام کومله هستیم: حزب کومله کردستان ایران به رهبری عبدالله مهتدی (که خود را ادامه کومله تاریخی میداند و رویکرد سوسیال دموکراتیک دارد)، کومله زحمتکشان کردستان به رهبری عمر ایلخانیزاده (که از اتحاد ۱۴۰۱ کنار کشیده است) و کومله سازمان کردستان حزب کمونیست ایران به رهبری ابراهیم علیزاده (که مشی مارکسیستی-لنینیستی کلاسیک را دنبال میکند. این چندپارگی از چالشهای جدی پیشروی کومله در سالهای اخیر بوده است.
نقش کومله در دهههای ۱۳۷۰، ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰
همانطور که اشاره شد، دهه ۱۳۷۰ دوران تغییر فاز برای کومله و عموم جنبش کردستان ایران بود. پس از سرکوب شدید دهه ۶۰ و ترور رهبران، فعالیت مسلحانه در کردستان افت محسوسی داشت و رهبران و نیروهای باقیمانده عمدتاً در تبعید (عراق یا اروپا) به سر میبردند. در این شرایط، کومله تلاش کرد خود را با واقعیتهای جدید وفق دهد. رهبری کومله/حزب کمونیست ایران (مهتدی و همکارانش) متوجه شدند که مبارزه مسلحانه طولانی، بدون دستیابی به خودمختاری یا انقلاب، باعث فرسایش نیروها و حمایت مردمی شده است. از سوی دیگر، فروپاشی شوروی و بلوک شرق در اواخر دهه ۱۳۶۰ فضایی را ایجاد کرد که ایدئولوژیهای چپ سنتی در سراسر جهان تحت فشار قرار گرفتند. کومله نیز ناگزیر بود استراتژی خود را بازبینی کند.
در دهه ۱۳۷۰، کومله اولویت خود را از جنگ چریکی به کار سیاسی و تبلیغاتی تغییر داد. آنها در اروپا و آمریکا دفترهایی تأسیس کردند و صدای خود را به گوش نهادهای بینالمللی رساندند. کومله به همراه دیگر گروههای اتنیکی مخالف (از جمله حزب دمکرات کردستان ایران، جنبشهای عربهای خوزستان، بلوچها و ترکمنها) ائتلافهایی نظیر «کنگره ملیتهای ایران فدرال» را شکل دادند تا ایده فدرالیسم و حقوق اقوام را در مجامع بینالمللی مطرح کنند. همچنین رسانههایی به زبان کردی و فارسی برای ارتباط با داخل کشور راهاندازی شد.
در دهه ۱۳۸۰ (۲۰۰۰ میلادی به بعد) با احیای کومله مهتدی، این حزب کوشید چهره و گفتمان تازهای ارائه دهد. رسماً ایدئولوژی اعلامی کومله جدید سوسیال دموکراسی بود و دیگر از شعارهای کلاسیک مارکسیستی کمتر استفاده میشد. کومله خود را مدافع دمکراسی، عدالت اجتماعی، حقوق کارگران و برابری زن و مرد معرفی کرد و همچنان بر حق تعیین سرنوشت کردها در قالب خودمختاری یا فدرالیسم در ایران تاکید داشت. از لحاظ تشکیلاتی، کومله مهتدی در سال ۲۰۰۶ یک شبکه تلویزیونی ماهوارهای به نام «رۆژههلات» (به معنی کردستان شرقی، اشاره به کردستان ایران) در سوئد به راه انداخت تا پیامهایش را به داخل ایران برساند. برخی گزارشها حاکی است که این تلویزیون با مساعدت مالی ایالات متحده تاسیس شد. در واقع، در دوران ریاستجمهوری جورج بوش، آمریکا برای تقویت گروههای مخالف ایران بودجهای را تحت قانون «آزادی و پشتیبانی از ایران» تصویب کرده بود. هرچند معلوم نیست چه مقدار از این کمکها به کومله رسیده، اما عبدالله مهتدی در سال ۲۰۰۸ علناً اظهار داشت که «اگر یک جنبش سیاسی اپوزیسیون هستید، به کمک خارجی نیاز دارید… و ما شرمنده نیستیم که بگوییم کمک میخواهیم». این موضع مهتدی نشان میداد کومله جدید حاضر است برای پیشبرد اهدافش با کشورهای غربی وارد تعامل شود؛ رویکردی که در گذشته چپهای انقلابی آن را نفی میکردند.
در دهه ۱۳۹۰، شرایط منطقهای و داخلی ایران بار دیگر مسئله کردها را پررنگ کرد. ظهور گروههای کردی جدید مانند پژاک (PJAK) در اوایل دهه ۱۳۸۰ که شاخه ایرانی حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) ترکیه محسوب میشود، چالش تازهای برای کومله و حزب دمکرات بود. پژاک با ایدئولوژی آپوئیستی و روشهای چریکی نوین، جوانان کرد بسیاری را جذب کرد و در میانه دهه ۱۳۸۰ عملیات مسلحانه قابل توجهی علیه سپاه پاسداران در مناطق مرزی انجام داد. در مقابل، کومله وحدکا که تحت فشار اقلیم کردستان تمایل چندانی به نقض ثبات مرزی نداشتند، فعالیت مسلحانه خود را محدود کرده بودند. تا حدی که گفته میشد احزاب سنتی کرد ایرانی (کومله و دمکرات) تقریباً آتشبس نانوشتهای با حکومت ایران رعایت میکنند و درگیری نظامی چشمگیری انجام نمیدهند. این وضعیت از سویی مانع تلفات و سرکوب بیشتر میشد اما از سوی دیگر منتقدان جوانتر معتقد بودند باعث رکود جنبش شده است. کومله مهتدی برای بازیابی ابتکار عمل، در سال ۱۳۹۶ (۲۰۱۷) اعلام کرد که پس از سالها آتشبس، شاخه مسلح خود را مجدداً فعال خواهد کرد و مبارزه مسلحانه با رژیم ایران را از سر میگیرد. هرچند در عمل این مبارزه بیشتر به صورت حضور پیشمرگهها در نزدیکی مرز و دفاع از اردوگاهها بود و عملیات تهاجمی گستردهای گزارش نشد. شمار نیروهای پیشمرگه کومله نیز چندان زیاد نیست؛ برآورد مرکز مبارزه با تروریسم در سال ۲۰۱۷ تعداد اعضای کومله (مهتدی) را کمتر از ۱۰۰۰ نفر ذکر کرده است.
از منظر سیاسی، کومله در دهه ۱۳۹۰ سعی کرد در صحنه اپوزیسیون ایران فعالتر شود. این حزب عضو سازمانهایی بینالمللی نظیر ائتلاف مترقی (Progressive Alliance) – مجموعه احزاب سوسیالدموکرات جهان – گردید و در مجامع حقوقبشری صدای خود را بلند کرد. کومله همچنین همراه حزب دمکرات کردستان ایران تلاشهایی برای ایجاد جبهه واحد کردهای ایران انجام داد. علیرغم پیشینه تلخ جنگ داخلی دهه ۶۰، رهبران فعلی کومله و حدکا روابط نسبتاً مثبتی یافتهاند و در مقاطعی بیانیههای مشترک صادر کردهاند. هر دو گروه اکنون خواستار فدرالیسم در چارچوب ایران واحد هستند و استقلالطلبی را (حداقل در سطح شعار) دنبال نمیکنند تا بتوانند با سایر نیروهای ایرانی ائتلاف کنند. به عنوان نمونه، عبدالله مهتدی در سالهای اخیر بارها تأکید کرده که «ما به دنبال فدرالیسم برای ایران هستیم» و تجزیهطلبی را هدف خود نمیداند. این تغییر گفتمان باعث شد کومله بتواند در ائتلافهای فراگیر اپوزیسیون مشارکت نماید. چنانکه گفته شد، در بهمن ۱۴۰۱ مهتدی یکی از امضاکنندگان «منشور همبستگی برای آزادی» به همراه چهرههای غیرکرد بود که یک گام تاریخی در نزدیکی کردها با مخالفان سراسری حکومت محسوب میشد.
وضعیت فعلی کومله در دهه ۱۴۰۰ و فعالیتهای برونمرزی
با ورود به دهه ۱۴۰۰، فضای سیاسی ایران به دنبال جنبش اعتراضی ۱۴۰۱ ملتهب شد. کردستان همچون گذشته یکی از کانونهای اعتراضات بود و شعار «ژن، ژیان، ئازادی» (زن، زندگی، آزادی) از کردستان به سراسر ایران گسترش یافت. در این شرایط، احزاب کرد از جمله کومله تلاش کردند نقش فعالتری ایفا کنند. کومله مهتدی ضمن حمایت رسانهای و سیاسی از اعتراضات، سعی کرد با حضور در ائتلافهای مخالفان در خارج، خواستههای کردها را در چشمانداز آینده ایران مطرح کند. منشور جرجتاون (منشور مهسا) که کومله نیز در تدوین آن سهیم بود، بر ضرورت به رسمیت شناختن هویتهای قومی، آموزش به زبان مادری و تمرکززدایی قدرت (فدرالیسم) در ایران فردا تأکید داشت. این مسأله نقطه عطف مهمی بود زیرا برای نخستین بار نمایندهای از یک حزب کردی (عبدالله مهتدی) در کنار طیفی از چهرههای ملی حضور یافت و مطالبات اقوام را وارد گفتمان اپوزیسیون جریان اصلی کرد.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی واکنش شدیدی به تحرکات اپوزیسیون کرد در طی اعتراضات ۱۴۰۱ نشان داد. سپاه پاسداران از اواخر شهریور ۱۴۰۱ چندین نوبت با پهپادهای انتحاری و موشکهای بالستیک مقرهای احزاب کرد ایرانی در اقلیم کردستان عراق (از جمله کمپهای کومله در زرگویز و نزدیک سلیمانیه) را هدف حملات قرار داد. در این حملات افراد غیرنظامی و پیشمرگههایی کشته و زخمی شدند و خساراتی به اردوگاهها وارد آمد. جمهوری اسلامی این احزاب را متهم میکند که در اعتراضات داخل کشور «نقش تحریکآمیز و تجزیهطلبانه» دارند و با این بهانه اقدام نظامی علیه آنها را توجیه میکند. شدت این حملات باعث شد دولت عراق تحت فشار ایران، توافقی با تهران امضا کند مبنی بر اینکه افراد مسلح احزاب کرد ایرانی خلع سلاح و از مرز دور شوند. تا پایان تابستان ۱۴۰۲ گزارش شد که دولت عراق به این توافق عمل کرده و پیشمرگههای احزاب کرد (از جمله کومله) را از نوار مرزی ایران-عراق دورتر و در کمپهای زیرنظر خود اسکان داده است. هرچند نمایندگان احزاب این خبر را کاملاً تایید نکردند، ولی آشکار است که فشار جمهوری اسلامی بر اقلیم کردستان برای محدود سازی مخالفان افزایش یافته است. این وضعیت آینده نیروهای پیشمرگه کومله را در هالهای از ابهام قرار داده و ممکن است آزادی عمل نظامی آنها را بیش از پیش کاهش دهد.
در عرصه رهبری، کومله مهتدی همچنان توسط عبدالله مهتدی هدایت میشود که از ۱۳۵۸ یکی از چهرههای اصلی این سازمان بوده است. مهتدی اکنون حدود ۷۵ سال دارد و رهبر پرسابقهترین حزب کرد ایران محسوب میشود. در جناح دیگر، عمر ایلخانیزاده (متولد ۱۳۳۱) رهبری کومله زحمتکشان را بر عهده دارد. در کومله کمونیستی نیز ابراهیم علیزاده دبیرکل است. این سه رهبر که همگی از نسل اول انقلاب ۵۷ هستند، تلاش دارند علیرغم اختلافات، خواستههای کردها را نمایندگی کنند. روابط آنها با یکدیگر گهگاه تنشآلود بوده ولی در برابر حکومت مرکزی مواضع مشابهی دارند.
فعالیتهای برونمرزی کومله عمدتاً شامل دیپلماسی سیاسی، ارتباط با نهادهای حقوق بشری، رسانهای و اتئلافسازی در میان ایرانیان مهاجر و همچنین ارتباط با دیگر جنبشهای کرد در منطقه است. کومله عضو سازمان «ملتهای بدون نمایندگی» (UNPO) بوده و نمایندگانش در مجامع مختلف بینالمللی از نقض حقوق کردها در ایران سخن گفتهاند. همچنین این حزب از سال ۲۰۱۸ یک لابی رسمی در ایالات متحده ثبت کرده است تا خواستههایش را به گوش دولتمردان آمریکایی برساند. هرچند ایران، کومله را در فهرست گروههای تروریستی قرار داده و حتی کشور ژاپن نیز آن را در لیست سیاه خود گنجانده است، اما کومله میکوشد با تغییر چهره خود به عنوان حزبی سیاسی و مسالمتجو، مشروعیت بیشتری در صحنه بینالمللی کسب کند.
ایدئولوژی و دیدگاههای سیاسی کومله
ایدئولوژی کومله از آغاز تاکنون دستخوش تغییرات قابل توجهی شده است. در بدو تأسیس (دهه ۱۳۵۰)، کومله به صراحت یک سازمان کمونیستی انقلابی با مشی مائوئیستی بود. آثار نظری بنیانگذاران نشان میدهد آنها به مبارزه طبقاتی و تشکیل جامعه بیطبقه معتقد بودند و رهایی کردستان را در پیوند با انقلاب سوسیالیستی ایران و جهان میدیدند. حتی نام کامل سازمان – «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران» – منعکسکننده تأکید بر طبقه زحمتکش است. در آن مقطع، کومله نوعی اینترناسیونالیسم پرولتری را تبلیغ میکرد و ملیگرایی صرف را رویکردی تنگنظرانه (پاروشیال) میدانست. از این رو خود را متفاوت از حزب دمکرات کردستان (با گرایش ملیگرایی سنتی) تعریف مینمود و سعی داشت جنبش کردستان را به جنبش سوسیالیستی پیوند دهد. کومله دهه ۵۰ و ۶۰ خورشیدی حتی به لحاظ تحلیل از سایر گروههای چپ ایران نیز متمایز بود؛ مثلاً بر خلاف سازمان چریکهای فدایی، مشی چریکی جدا از توده را رد میکرد و بر کار تشکیلاتی در میان مردم تأکید داشت. همچنین به لحاظ خط مشی جهانی، گرایش ضدروسی (ضد شوروی) و طرفداری از مائوئیسم داشت که در ایران آن زمان کمتر گروهی چنین موضعی اتخاذ کرده بود.
اما این مواضع در طول زمان تحول یافت. همانطور که اشاره شد، در کنگره ۱۳۵۸ کومله رسماً بخشهایی از دگمهای مائوئیستی را کنار گذاشت و اعلام کرد که شرایط کردستان ایران نیاز به راهبردی متفاوت دارد. در دهه ۱۳۶۰ با تشکیل حزب کمونیست ایران، کومله به مارکسیسم لنینیسم ارتدوکس روی آورد و عملاً بخشی از یک حزب چپ سراسری شد. با این حال، این وضعیت نیز دیری نپایید و انشعاب ۱۳۷۹ دوباره اولویت را به مسئله ملی داد. کومله مهتدی پس از ۱۳۷۹ یک بازنگری گسترده ایدئولوژیک انجام داد. آنان به نقد برخی دیدگاههای گذشته پرداختند؛ مثلاً گزارشهایی که به کنگره ۸ حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۷۴ ارائه شده بود را «غیرمارکسیستی» و حاوی امتیاز دادن بیش از حد به گروههای ناسیونالیست بورژوازی دانستند. این انتقاد، در واقع واکنشی بود به آنچه مهتدی و یارانش عدول حزب کمونیست از اصول انقلابی میدیدند. کومله جدید مدعی بود مارکسیسم را بومی و واقعگرایانه برای جامعه کردستان میخواهد و از آرمانگرایی انتزاعی فاصله گرفته است.
در نتیجه این بازنگریها، امروزه کومله مهتدی را میتوان حزبی چپ میانه و سوسیالدموکرات دانست. این حزب به صراحت در بیانیهها از دموکراسی لیبرال، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، حقوق زنان و اقلیتها دفاع میکند. همچنین برخلاف گذشته که با دید شکاکانه به غرب مینگریست، اکنون از همکاریهای بینالمللی برای پیشبرد دموکراسی در ایران استقبال میکند. در زمینه مسئله ملی، کومله خواهان خودمختاری کردستان در قالب ایران فدرال است و در اسناد رسمیاش بر یکپارچگی سرزمینی ایران تأکید میکند اما مطالبه تقسیم عادلانه قدرت و به رسمیت شناختن هویت کردی را دارد. به عبارتی از نظر کومله، راهحل مسئله کرد در ایران آینده، برپایی یک نظام فدرال دموکراتیک است که در آن کردها اداره امور خود را در استانهای کردنشین در دست داشته باشند و زبان کردی را در کنار زبان فارسی رسمیت بخشند. این موضع البته از سوی حکومت ایران همواره به عنوان «تجزیهطلبی نرم» مورد حمله قرار گرفته است، اما کومله استدلال میکند فدرالیسم موجب تقویت وحدت پایدار ایران خواهد شد و نمونههای موفقی در جهان (مانند سوئیس، آلمان، هند و غیره) دارد.
کومله در زمینه حقوق زنان نیز دیدگاههای پیشرویی داشته است. از همان اوایل دهه ۱۳۶۰ کومله نخستین گروه سیاسی در خاورمیانه بود که رسماً زنان را وارد تشکیلات نظامی کرد. دهها زن کرد به صفوف پیشمرگه کومله پیوستند که در میان آنها میتوان به ملکه مصطفی سلطانی (خواهر کاک فؤاد) اشاره کرد که از اولین پیشمرگان زن کومله بود. کومله همواره بر برابری زن و مرد، حق مشارکت سیاسی زنان و مبارزه با سنتهای مردسالارانه تأکید کرده است. همچنین این حزب در مناطق روستایی کردستان برای افزایش سواد زنان و ارتقای آگاهی آنان تلاشهایی کرده بود که هرچند به دلیل شرایط جنگی ناتمام ماند، اما در حافظه تاریخی زنان کرد اثر مثبتی داشته است.
در مورد مذهب، کومله یک سازمان سکولار است. اکثریت قریب به اتفاق اعضا و رهبرانش کردهای سنی بودهاند، اما گفتمان کومله بر مبنای جدایی دین از دولت و آزادی اعتقاد است. در سالهای اخیر کومله سعی کرده با کردهای علوی (یارسان) و حتی کردهای شیعه ارتباط بهتری برقرار کند و پایگاه خود را از لحاظ مذهبی نیز متنوع سازد. این در راستای همان استراتژی جدید افزایش شمولیت و نمایندگی همه طیفهای جامعه کردستان است.
ارزیابی نقاط قوت و چالشهای کومله
نقاط قوت و دستاوردها:
کومله بیشک یکی از قدیمیترین و باسابقهترین جریانهای سیاسی کردستان ایران است که بیش از پنج دهه مبارزه را پشت سر گذاشته. این حزب دارای تجربه سازماندهی مخفی و علنی در سختترین شرایط بوده و کادرهای پرورده و ایدئولوژیک تربیت کرده است. شبکه اجتماعی کومله در کردستان – بهرغم ضربات – همچنان وجود دارد؛ بسیاری از خانوادههای کرد یادگار خاطرهی خوش فعالیتهای کومله در اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ (تشکیل شوراها، اتحادیه دهقانان، دفاع از روستاها و…) را نسل به نسل منتقل کردهاند. این سرمایه اجتماعی میتواند در بزنگاههای سیاسی سرمایهای برای کومله باشد. همچنین کومله از حیث اندیشگی سهم مهمی در نوگرایی جامعه کرد داشته است؛ این گروه مفاهیمی چون مبارزه طبقاتی، برابری زنان، سکولاریسم و عدالت اجتماعی را در کردستان ایران ترویج نمود و بسیاری از روشنفکران و فعالان چپ کرد را تربیت کرد. نشریات، جزوات و رادیو کومله در دهه ۵۰-۶۰ خورشیدی نقش روشنگری قابل توجهی در مناطق دورافتاده داشت و پیام انقلاب اجتماعی را به گوش دهقانان و کارگران کرد رساند.
از منظر نظامی، کومله اگرچه هرگز به اندازه همتای عراقی خود (پیشمرگان بارزانی و طالبانی) تجهیزات یا نفرات نداشت، اما پیشمرگههای کومله به جسارت و انضباط مشهور بودند. آنها سالها در کوهستانهای کردستان در برابر سپاه پاسداران مقاومت کردند و حتی پس از عقبنشینی، امنیت اردوگاههای خود در عراق را حفظ نمودند. برای نمونه، گزارش شده است که در کمپ زرگویز کومله، پیشمرگهها آموزش استفاده از سلاحهای ضد هوایی و آرپیجی را نیز دیدهاند. این حضور مستمر نیروی پیشمرگه – هرچند اکنون غیرفعال – به عنوان اهرم فشار بالقوهای در مذاکرات سیاسی است؛ حکومت ایران همواره باید نگران باشد که در صورت بروز خلأ قدرت، این نیروها میتوانند به داخل بازگردند.
در حوزه سازماندهی قومی، کومله و حدکا توانستهاند جنبش کردهای ایران را به یکی از بهترین سازمانیافتهترین جنبشهای اقلیت در ایران تبدیل کنند. به تعبیری کردهای ایران نسبت به برخی اقوام دیگر (مثلاً عربها یا بلوچها) دارای احزاب و تشکیلات سیاسی منسجمتری هستند که این امر نتیجه دهها سال تلاش کومله و دیگر گروههاست. این سازمانیافتگی سیاسی میتواند در آینده برای پیشبرد مطالبات مناطق کردنشین سرمایه باشد.
چالشها و ضعفها:
مهمترین چالش کومله در سالهای اخیر تفرقه و چنددستگی بوده است. انشعابات پیاپی (۱۳۶۸ – جدایی جریان حکمت و تشکیل حزب کمونیست کارگری؛ ۱۳۷۹ – جدایی مهتدی؛ ۱۳۸۶ – جدایی ایلخانیزاده؛ ۱۴۰۲ – شکست اتحاد مجدد) از انرژی و اعتبار کومله کاسته است. این انشقاقها باعث سردرگمی حامیان نیز شده؛ برای مثال یک روستایی کرد عادی ممکن است نداند کومله مهتدی با کومله علیزاده چه تفاوتی دارد و این چندگانگی پیام کومله را مخدوش میکند. هرچند خود احزاب میکوشند تمایزات را توضیح دهند، اما در عمل این انشعابات اعتبار تاریخی کومله را تحتالشعاع قرار داده است. در مقابل، حزب دمکرات کردستان ایران با وجود یک انشعاب در دهه ۶۰، بعدها منسجمتر عمل کرد و اکنون تنها به دو شاخه (حدکا و حدک – دو شاخه حزب دمکرات) تقسیم میشود که نسبت به کومله وضع بهتری است.
مسأله دیگر افت نفوذ داخلی است. کومله از اواخر دهه ۶۰ خورشیدی عملاً در کردستان ایران حضور سازمانیافته علنی نداشته و پایگاهش در خارج مرز بوده است. نسل جدید کردهای ایران (متولدین پس از ۱۳۶۰) کمتر ارتباط مستقیمی با کومله داشتهاند. اگرچه ایدهها و نام کومله هنوز برای بسیاری جذاب یا محترم است، اما فاصله جغرافیایی و زمانی کار خود را کرده است. در دو دهه گذشته، در برخی اعتراضات کردستان شعارهایی به نفع پژاک (و حتی پ.ک.ک) داده میشد، در حالی که نامی از کومله یا حدکا نبود. این نشان میدهد گروههای جدیدتر در حال کسب محبوبیت هستند و احزاب قدیمی اگر نتوانند خود را نوسازی کنند، ممکن است وزن نسلکشی پیدا کنند. کومله مهتدی تلاش کرده با رسانهای کردن خود (تلویزیون، شبکههای اجتماعی) این فاصله را کم کند، اما محدودیت دسترسی به داخل همچنان پابرجاست.
چالش دیگر، وابستگی به اقلیم کردستان و ملاحظات آن است. تا کومله پایگاهش در خاک عراق است، ناچار است سیاستهای خود را تا حدی با خواست دولت اقلیم و حتی حکومت مرکزی عراق تنظیم کند. مثلاً وقتی دولت اقلیم به خاطر روابط تجاری با تهران، فشار میآورد که احزاب ایرانی آرام باشند، کومله مجبور است سکوت کند. این وضعیت ابتکار عمل را از کومله میگیرد و آن را گروگان مصلحت دیگران میکند. تحلیلگران اشاره کردهاند که زندگی طولانی در تبعید عراق باعث شده رهبران کومله گاهی نگاه و مواضعشان بیشتر متاثر از تجربیات کردستان عراق باشد تا واقعیات کردستان ایران. این عدم درک صحیح از شرایط داخل، میتواند به اتخاذ استراتژیهای ناکارآمد بینجامد. برای حل این مشکل، برخی پیشنهاد میکنند احزاب کرد ایرانی باید سیاست خود را مستقل از احزاب اقلیم بازتعریف کنند و حتی اگر شده پیشمرگهها را پراکنده و مخفیانه به داخل ایران انتقال دهند. البته این امر بسیار پرریسک است و تاکنون عملی نشده.
از دیگر چالشهای کومله، رقابت با حزب دمکرات و پژاک است. هرچند کومله و حزب دمکرات اکنون به لحاظ استراتژی تفاوت چندانی ندارند (هر دو فدرالیسمخواه و مخالف مسلح رژیم)، اما در عمل بر سر کسب پایگاه اجتماعی در کردستان با هم رقابت دارند. حزب دمکرات با سابقه طولانیتر و شخصیتهای کاریزماتیک آن (قاسملو و شرفکندی در گذشته، مصطفی هجری در حال حاضر) سهم عمدهای در مرجعیت سیاسی کردها دارد. پژاک نیز با تبلیغ ایدئولوژی آپوئیستی و شبکه هواداران مخفی در داخل، بخش دیگری از جامعه بهویژه جوانان رادیکال را جذب کرده است. در نتیجه، کومله باید برای حفظ و گسترش نفوذ خود تلاش مضاعفی کند. خوشبختانه گفتمان چپ و عدالتخواه کومله برای قشر کارگر و روشنفکر کردستان همچنان جذاب است و این برگ برندهای برای آن محسوب میشود.
نهایتاً، برچسب «گروهک تجزیهطلب تروریست» که حکومت ایران بر کومله و مشابهین زده، مانعی در مسیر فعالیت عادی سیاسی این حزب است. رسانهها و کتب رسمی در ایران سالها کومله را مسئول اعمال خشونتآمیز جلوه دادهاند – از جمله اتهاماتی چون قتل مردم بیگناه، بریدن سر سربازان برای جشن عروسی(!)، همکاری با دشمن متجاوز (صدام) و غیره. بسیاری از این تبلیغات بزرگنمایی یا تحریف هستند، اما اثر خود را بر افکار عمومی غیرکرد گذاشتهاند. از این رو کومله در ذهن بخشی از جامعه ایران چهره مثبتی ندارد و حتی برخی مخالفان حکومت نیز به آن بدبیناند. کومله برای تغییر این تصویر تلاش کرده با شرکت در ائتلافهای سراسری و گفتوگو با رسانههای فارسیزبان، خود را یک نیروی دموکراسیخواه و خواهان اصلاح مسالمتآمیز معرفی کند. این روند باید ادامه یابد تا شکاف ذهنی میان مبارزات کردستان و سایر نقاط ایران کمتر شود.
نقش کومله در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران و کردستان
کومله طی بیش از پنجاه سال فعالیت، تاثیرات مهمی بر صحنه سیاسی کردستان و حتی ایران برجا گذاشته است. در سطح کردستان ایران، کومله یکی از معماران اصلی جنبش نوین کرد در دوران پسا شاه بود. این گروه با تشکیل شوراهای مردمی در سال ۱۳۵۷، تجربه ی کوتاه اما ارزشمندی از خودگردانی دموکراتیک محلی به وجود آورد که نشان داد کردها میتوانند امور خویش را به دست گیرند. همچنین مقاومت مسلحانه تودهای که کومله و دیگر گروهها سازمان دادند، حکومت مرکزی را ناچار کرد بخش عمدهای از قوای خود را سالها در کردستان درگیر نگه دارد. برخی تحلیلگران معتقدند شورش کردستان در سالهای ۵۸-۵۹ مانع از آن شد که جمهوری اسلامی تمام تمرکز خود را صرف سرکوب دیگر مخالفان در مرکز کند؛ به عبارتی رژیم در چند جبهه گرفتار شد و این فرصت را به سایر جنبشها داد تا مدتی بیشتر دوام آورند (هرچند در نهایت همه سرکوب شدند). در بعد اجتماعی-فرهنگی، کومله نقش بسزایی در ترویج سواد سیاسی و آگاهی طبقاتی در کردستان داشت. روستاهای کردستان که پیشتر تحت نفوذ خانها و روحانیون سنتی بودند، با حضور کومله با مفاهیمی چون حق دهقانان، ضرورت اصلاحات ارضی واقعی، برابری اقوام و عدالت اجتماعی آشنا شدند. اگرچه بسیاری از این آرمانها عملاً محقق نشد، اما تخم آن در ذهن مردم کاشته شد. همچنین کومله و دیگر گروههای چپ باعث شدند جامعه کردستان در برابر موج ارتجاع مذهبی پس از انقلاب تا حدی واکسینه شود. برای نمونه، در حالی که در بسیاری مناطق ایران نیروهای اسلامگرا بلافاصله نهادهای انقلابی را قبضه کردند، در کردستان تا چندین ماه پس از انقلاب، روحانیون هوادار حکومت نتوانستند تسلطی بیابند زیرا کومله و حدکا فضا را در دست داشتند. این تجربه در حافظه تاریخی کردها ثبت شده که در سال ۵۷ کردستان تنها منطقهای بود که انقلاب مردمیاش به حاکمیت روحانیت شیعه تن نداد.
در سطح گستردهتر سیاست ایران، حضور و مقاومت کومله و دیگر احزاب کردی، مسئله حقوق اقوام را در گفتمان سیاسی ایران زنده نگه داشت. هرچند جمهوری اسلامی هرگز مطالبات کردها را به رسمیت نشناخت، اما نتوانست وجود یک «مسئله کرد» در ایران را انکار کند. این امر در قانون اساسی تا حدی بازتاب یافت؛ مثلا اصل ۱۵ قانون اساسی آموزش زبانهای محلی را مجاز شمرده که بیشک بدون فشار کردها و ترکها محقق نمیشد. همچنین کومله و حدکا با تداوم فعالیت خود در خارج، نگذاشتند پرونده قتلعامها و سرکوبهای کردستان به فراموشی سپرده شود و همواره با انتشار اسناد و کتابها، روایت خود را از تاریخ معاصر ارائه دادند. در سالهای اخیر، کومله کوشیده پلی ارتباطی میان جنبشهای اتنیکی و جنبش دموکراسیخواهی سراسری ایران باشد. اقداماتی چون مشارکت در تدوین «منشور مهسا» یا تلاش برای نزدیکی با فعالان آذربایجانی، عرب و بلوچ، از اهمیت زیادی برخوردار است و میتواند در آینده به تشکیل یک جبهه فراگیر جهت گذار از استبداد بینجامد. از این منظر، کومله نقشی فراتر از یک حزب محلی یافته و به یک بازیگر تأثیرگذار در اپوزیسیون ایران تبدیل شده است.
البته نباید از نظر دور داشت که کومله هم مانند هر جریان دیگری اشتباهات و کاستیهایی داشته است. دوران جنگ داخلی کردها در دهه ۶۰ یک نمونه بارز است که شاید با تدبیر و مدارا میشد از آن پرهیز کرد. همچنین برخی اقدامات تندروانه در سالهای آشوب (مانند اعدام صحرایی متهمان همکاری با رژیم توسط پیشمرگهها) هرچند در فضای جنگی قابل درک است، اما برای افکار عمومی قابل پذیرش نبود و چهره مبارزات کردها را خشونتآمیز نشان داد. کومله خود بعدها برخی از این عملکردها را نقد کرد و تغییر مشی داد. اکنون پس از سالها فراز و نشیب، به نظر میرسد کومله پختگی بیشتری یافته و آمادگی دارد به جای مبارزه مسلحانه طولانیمدت، راهکار سیاسی و مدنی را در پیش بگیرد مگر آنکه شرایط دوباره تحمیلکننده جنگ شود.
نتیجهگیری
«کومله» از دل شرایط اختناق دهه ۵۰ و تبعیض تاریخی علیه کردها زاده شد و طی بیش از چهار دهه مبارزه مداوم، فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشته است. این سازمان که روزی با الهام از مائو تصویر انقلاب دهقانی در سر داشت، اکنون به حزبی واقعگرا تبدیل شده که به انتخابات آزاد و فدرالیسم میاندیشد. کومله در برهههایی از تاریخ، نیروی تعیینکننده معادلات قدرت در کردستان بود و تاثیرات عمیقی بر جامعه کرد گذاشت؛ از بسیج دهقانان مریوان گرفته تا آموزش سیاسی زنان و جوانان. هرچند سرکوب و تبعید، آن نفوذ سابق را کمرنگ کرده، اما کومله همچنان جزئی جداییناپذیر از مساله کرد ایران است. بدون درک خواستهها و مشارکت نیروهایی چون کومله و حزب دمکرات، حل پایدار معضل مرکز و پیرامون در ایران میسر نخواهد بود. در سالهای اخیر کومله نشان داده که آمادگی دارد نقش سازندهای در گذار دموکراتیک ایران ایفا کند؛ از گفتگو با دیگر گروههای اتنیکی و سراسری گرفته تا تعدیل خواستههایش در چارچوب تمامیت ارضی کشور.
آینده کومله وابسته به چند عامل کلیدی است: وحدت درونی، ارتباط با نسل جوان داخل، و ابتکار عمل سیاسی در کنار دیگر جریانهای دمکراسیخواه ایران. اگر رهبران کومله بتوانند اختلافات دیرین را کنار گذاشته و صدای واحدی داشته باشند، و اگر پل ارتباطی قویتری با داخل کشور (از طریق شبکههای مخفی یا اجتماعی) برقرار کنند، خواهند توانست میراث چند دهه مبارزه را به نیرویی موثر در تعیین سرنوشت کردستان و ایران تبدیل کنند. در نقطه مقابل، تداوم تشتت یا اصرار بر رویکردهای منسوخ ممکن است این حزب تاریخی را به حاشیه براند.
در یک نگاه کلان، کومله نمادی از تقاطع دو مبارزه آزادیخواهانه است: مبارزه یک ملت برای حقوق فرهنگی-سیاسی خویش، و مبارزه یک طبقه برای رهایی از ستم اقتصادی. تلفیق این دو مبارزه کاری بس دشوار بوده که کومله در مقاطعی در انجام آن موفق و گاه ناموفق بوده است. اما همین تلاش برای پیوند آزادی ملی و عدالت اجتماعی، ارزشی است که کومله را از بسیاری جنبشهای صرفاً قومی جدا میکند و میتواند در ایران آینده نیز الهامبخش باشد. کومله با تمام نقدهایی که بر آن وارد است، بخش مهمی از تاریخ معاصر کردستان و جنبش چپ ایران را رقم زده و فصل جداییناپذیری از داستان پرتلاطم مردم این خطه به شمار میآید.
This page is also available in: English
Georgian (Georgia)
עברית
العربية
